دغدغه این روزهای مامانی (12-6-92)
سلام پسرکم
این روزها دغده ام آموزش بیشتر و ایجاد محیط آرام و دوست داشتنی برای شماست . گاهی به فکر فرستادنت به مهد میفتم گاهی به فکر کلاس زبان فرستادنت لحظه ای بعد با خودم میگم کلاس ژیمناستیک برایت مفیدتره
حالا میفهمم مسئولیت سنگین مادر و پدر یعنی چی ؟ مسئولیت تربیت آموزش ، تغذیه ، سلامت روانی و روحیه بچه و خداشناسی ،دین شناسی ، آموزش ارتباطات اجتماعی و هزاران باید و نباید های زندگی و......................... خداجونم کمک من و همه مامانا خودتی .
بدون توکل و امید به حمایتت توان تحمل اینهمه فکر و مسئولیت را ندارم. امیدوارم همه بچه ها عاقبت بخیر بشوند و امیرصدرای منم همینطور .
گاهی هم از اینکه در طی 6 ماه اخیر 4 بار در بیمارستان بستری شدی ( 7بهمن - 3خرداد-3مرداد-1شهریور) بسیار در اخلاقت تاثیر منفی گذاشته و عصبی شده ای بسیار غصه میخورم و نمیدانم چیکار کنم تا دوباره آرامش پیدا کنی و خاطرات آنژیوکت و آزمایش خون و سرم از ذهنت بیرون بره
گاهی به این فکر میکنم از سرکاررفتن من ناراضی هستی و زورت به مامانی نمیرسه که بتونی نگهش داری تا نره سرکار و ازاینکه از من خشمگین باشی و در دل کوچیکت غوغایی از کدورت باشه نگرانم .
اما پسرکم بدان که همه اینها بخاطر این است که بتونم با کمک به بابایی برای شما آینده بهتری بسازیم .


دغدغه این روزهای مامانی (12-6-92)
