امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

دنیای کودکانه و امیرصدرا

شوکه شدن مامانی با پاک شدن عکسهای تولد صدرا

بعد از اینکه با اینهمه سختی برات تولد گرفتم وقتی خواستم عکسهاتو بریزم توی کامپیوتر تا بزارم توی وبلاگت دیدم دوربینم هیچی نشون نمیده واقعا شوکه شدم . ای خدا چرا اینجوری شد  حالم گرفته . چقدر راحت دلخوشیم به باد رفت . ...
19 آذر 1392

امیر صدرا و پایان دوره آزمایشی مهد

سلام پسرکم امروز 18 آبان 1392 صبح بردمت مهد و ثبت نامت کردم . دیروزبابایی اومد دنبالت و خوشت اومده بودگفتی مامان امروز هم بابا میاد دنبالم ؟ بابا نمیتونه بیاد ولی حتما با بابایی قرار میزاریم بیشتر دنبالت بیاد . هرچند که از حرفات معلوم بود در فکر فرار از رفتن به مهد بودی. پرسیدی مامان بچه های خوب میرن مهد یا بد؟ منم گفتم فرقی نمیکنه فقط بچه های خوب فرشته مهربون براشون جایزه میاره  ولی به بچه های بد هیچی نمیده . درب مهد کودک شروع کردی به گریه ولی مربی ها گفتند اعتنا نکن و برو. حتماً وقتی بزرگتر بشی میفهمی که همه این کارها به نفعت بوده. دیروز که رفته بودی مهد خیلی پسر خوبی بودی ...
18 آذر 1392

امیرصدرا و اولین عضویت در کتابخانه

 در سه سال و 6 ماهگیت ( 1392/9/5)عضو کتابخانه شدی و امروز کارت عضویت شما حاضر شد . موقع گرفتن کارت عضویت شما یک احساس عجیبی داشتم . امیدوارم تا بزرگسالیت قدم های محکمتری در زمینه کتاب خوانی برداری و جزو برترین علاقه هایت کتاب خوانی باشد . ...
6 آذر 1392

سید کوچولو عیدت مبارک

    ما زین جهان از پی دیدار میرویم از بهر دیدن حیدر کرار میرویم درب بهشت گر نگشایند به روی ما گوییم یا علی و ز دیوار میرویم عید غدیر را به همه سید کوچولوها و مامانای گل و مهربون تبریک میگم .   سید کوچولوی مامان عیدت مبارک ...
5 آذر 1392

امیرصدرا و سرکارمامانی

پسرکم چند وقت بود که میگفت مامان از حاج آقا نقی و برادرشون حاج آقا رضا ( کارفرمای مامانی هستند) اجازه بگیر منو با خودت ببری . دیروز بالاخره تصمیم گرفتم شما رو با خودم بیارم تا سرراه ببرمت بیمارستان مهر پیش دکتر زمانیان تا چکاپ بشی و عصر هم برات دانشکده طب سنتی وقت گرفته بودم . خواستم قبل از اینکه مجبور بشیم بخاطر بیش فعالی شما به دارو های شیمیایی روی بیاریم با طب سنتی  بتونیم  مساله را حل کنیم . امروز با مامانی اومدی سرکار الان هم روی پای من نشسته ای چون از پله ها افتادی و پاهات درد گرفته هرچند نشستنت دوام نداره و درد پاهات زود یادت میره . حاج آقا نقی به ترکی بهت میگه اوغلان ( یعنی پسر ) و شما با لهجه قشنگی تکرار  کردی و ...
5 آذر 1392